تبليغاتX
علم ، هنر و شعر
دوستان عزیز، در بخش نظر، عقیده خود را راجع به متن، با شعر و یا با نثر لطف بفرمائید

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط " مدیر وبلاگ " ... | 

 

 

دل خوش از آنیم که حج میرویم 

 

         غافل از آنیم که کج میرویم

 

کعبه به دیدار خدا میرویم ؟ 

    

        او که همینجاست کجا میرویم ؟

 

حج بخدا جز به دل پاک نیست 

 

        شستن غم از دل غمناک نیست

 

      دین که به تسبیح و سر و ریش نیست 

 

     هرکه علی گفت که درویش نیست

 

صبح به صبح در پی مکر و فریب 

 

       شب همه شب گریه و اَمَّن يُّجيبُ  

 

 

 

چنان شد موج زن بحر سرشکم در غمش شب ‌ها

که نشناسد خیالش را کسی از جرم کوکب ‌ها

به غیر از شمع آه خود ندارم یار دلسوزی

که با او در غم هجران به روز آورده‌ام شب‌ ها

از آن روزی که شد معلوم طفلان قصه’ حسن‌ات

نمی‌خوانند دیگر سوره’ یوسف به مکتب ‌ها

بر اطراف چمن‌ها نیست ای سرو روان لاله

که از شوقت گل‌اندامان تهی کردند قالب ‌ها

به اهل زهد جانا آشنا هرگز نخواهم شد

کجا صحبت بر آید چون موافق نیست مذهب‌ها

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط " مدیر وبلاگ " ... | 

 

مطرب به نوای ره ما بی خبران  زن

تا جامه درانیم ره جامه دران زن

آورد خمی ساقی و پیمانه بر آن زد

تو نیز بجو ساز خود و زخمه بر آن زن

زان زخمه که بی‌حوصله از شحنه هراسد

خنجر کن و زخمش به دل بی‌جگران زن

آن نغمه بر آور که فتد مرغ  هوائی

زان رشته گره بر پر بیهوده پران زن

بانگی که کلاه از سر عیوق در افتد

بر طنطنه کوکبه‌ء تاجوران زن

این میکده وقف است و سبیل است شرابش

بر جمله صلائی ز کران تا به کران زن

بگذار که ما بی‌خود و مدهوش بیفتیم

این نعمه‌ء مستانه به گوش دگران زن

 

ما گوشه نشینان خرابات الست‌ایم

تا بوی می‌یی ‌هست در این میکده مست‌ایم

 

ساقی بده آن می که ز جان شور بر آرد

بردار انا الحق سر منصور بر آرد

آن می که فروغش شده خضر ره موسی

آتش ز نهاد شجر طور بر آرد

آن می که افق چون شودش دامن ساغر

خورشید ز جیب شب دیجور بر آرد

آن می که چو ته مانده فشانند به خاکش

صد مرده‌ی سر مست سر از گور بر آرد

آن می که گر آهنگ کند بر در و بامم

ماتم ز شعف زمزمه‌ء  سور بر آرد

آن می که چو تفسیده کند طبع فسرده

صد العطش از سینه‌ء کافور برآرد

آن می به کسی ده که به میخانه نرفته ست

تا آن می‌اش از مست و ز مستور بر آرد

 

ما گوشه نشینان خرابات الست‌ایم

تا بوی می‌یی هست در این میکده مست‌ایم

 

کو مطرب خوش نغمه که آتش اثر آید

کان نغمه برآرد که ز جان دود بر آید

آن نغمه که سرّ می و میخانه کند فاش

تا زاهد پیمانه شکن شیشه گر آید

آن نغمه که چون شعله فروزد به در گوش

از راه نفس بوی کباب جگر آید

آن نغمه که چون گام نهد بر گذر هوش

جان رقص کنان بر سر آن رهگذر آید

آن نغمه‌ء شیرین که پرد روح به سویش

مانند مگس کــ او به سلام شکر آید

آن نغمه‌ء پر حال که در کوی خموشان

هر ناله‌اش از عهده‌ء صد جان به درآید

ز آن نغمه خبرده به مناجاتی مسجد

بی آن‌که چو ما از دو جهان بی‌خبر آید

 

ما گوشه نشینان خرابات الست‌ایم

تا بوی می‌یی هست در این میکده مست‌ایم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط " مدیر وبلاگ " ... |