دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.


Prince Iraj Mirza, son of prince Gholam-Hossein Mirza, was a famous Iranian poet. He was a modern poet and his works are associated with the criticism of traditions. He also made translation of literary works from French into Persian.

Born: October 1874, Tabriz,

Died: March 14, 1926, Tehran, Iran

Place of burial: Zahir-o-dowleh Cemetery, Tehran, Iran

Children: Ja'afar Gholi Mirza, Khosrow Iraj Mirza, Iran

Movies: Tabous - Zohre & Manouchehr

زندگی‌نامه
ایرج میرزا ملقب به “جلال‌الممالک” و “فخرالشعرا”، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود.

این تصویر مربوط به خانه منتسب به پدر او، واقع در خیابان سی تیر کوچه صالح است که ایرج در آن بدنیا آمد.

ایرج میرزا در قالب‌های گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرندهٔ واژه‌ها و گفتارهای عامیانه است و اشعار او از جمله اشعار اثرگذار بر شعر دوره مشروطیت بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌شاه و نتیجهٔ فتحعلی شاه قاجار بود. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در همان مدرسه مقدمات عربی و فرانسه را آموخت. وقتی امیرنظام گروسی مدرسه مظفری را در تبریز تأسیس کرد، ایرج میرزا سمت معاونت آن مدرسه را یافت و در این سمت مدیریت ماهنامه ورقه (نخستین نشریه دانشجویی تبریز) را برعهده گرفت. در نوزده سالگی لقب “ایرج بن صدرالشعرا” یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی از جمله کار در وزارت فرهنگ (معارف آن ‌زمان) پرداخت. سپس به استخدام اداره گمرک درآمد و پس از مشروطیت هم در مشاغل مختلف دولتی از جمله وزارت کشور در سمت فرماندار آباده و معاونت استانداری اصفهان خدمت کرد. ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزلی در تهران درگذشت.

ایرج میرزا به زبان‌های فارسی، ترکی آذربایجانی، عربی و فرانسه تسلط داشت و روسی نیز می‌دانست و خط نستعلیق را خوب می‌نوشت. آرامگاه ظهیرالدوله خانه ابدی ایرج میرزا شد. ایرج به گروهی از شاهزادگان قاجار تعلق داشت که در حکمرانی بر کشور سهم مؤثری نداشتند ولی با این وجود، تعلق خاطر خود را به نسب و اشرافیت خود حفظ کرده بودند. ایرج نیز مانند پدرش صدرالشعرا، گاه دچار فقر و تنگدستی می‌شد و از همین رو همفکری و همدردی با تهیدستان و روح اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی در وی زنده بود. او به سبب خصلت ولخرجی، سفرهای مداوم و تغییر مکرر شغل، برخلاف میل باطنی خود گاه مجبور به مدیحه‌سرایی اعیان و اشراف می‌شد ولی به نحو ملایم اما دائم از این کار ابراز دلتنگی و بیزاری می‌کرد. کسانی که از نزدیک با ایرج ارتباط داشته‌اند، گفته‌اند که او در زندگی روزمره مردی متین و موقر بوده و در جمع به لفظ قلم سخن می‌گفته اما هنگام حضور در محافل خصوصی و در میان دوستان، این حریم به یکباره از میان می‌رفت و به بذله‌گویی مبدل می‌شد. یک پروفسور خاورشناس روسی که در زمان حیات ایرج او را ملاقات کرده دربارهٔ او می‌گوید: مردی بود سیاه‌سوخته لاغراندام با قامتی متوسط و در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار. اشعار ایرج وقتی خودش آن‌ها را می‌خواند، جان می‌گرفت…

دیدگاه سیاسی
ایرج به همراه ملک‌الشعرا بهار، بلندترین صدای شعر دورهٔ مشروطه بود. او بر خلاف بهار که از زاویه میهن‌پرستی به مشروطه می‌نگریست، بیشتر از دیدگاه یک بورژوای اشرافی، منتقد روابط اجتماعی بود. و ضمن آنکه توده مردم را فاقد شعور سیاسی و درک اجتماعی می‌دانست، دوری از خطر درافتادن با قدرتمندان و پیروی از مصلحت را برای دوستان تجویز می‌کرد.


رعایا جملگی بیچارگان اند
که از فقر و فنا آوارگان اند
تمام از جنس گاو و گوسفندند
نه آزادی نه قانون می‌پسندند
برای همچو ملت همچو مردم
نباید کرد عقل خویش را گم


باوجود آنکه ایرج به شاهزادگی خود مباهات می‌کرد، ولی ابیاتی نیز در نقد و بدگویی دربارهٔ محمدعلی شاه و احمد شاه از وی باقی‌ مانده‌ است؛ بنابراین او فارغ از حب و بغض و تعصب بی‌جا، منش روشنفکری و آزاد اندیشی را پیشه خود ساخته بود. تا جایی که در قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان، از مشاورین او به‌ شمار می‌رفت. او محافظه ‌کارانه، دخالت در سیاست را تا جایی تجویز می‌کرد که به منافع شخصی لطمه نخورد؛ ولی در عین حال عقاید وطن ‌پرستانه‌ای نیز از خود بروز می‌داد. ایرج اسکندری که فضای آن زمان را به چشم دیده بود. بعدها در خاطرات خویش توضیح داد ترانه‌های عارف این شاعر ملی و آزادیخواه ایرانی، تأثیری شگرف در شنوندگان داشت و آن‌ها را به نفع جمهوری به حرکت درمی‌آورد.


دیدگاه اجتماعی
ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی زمان خویش بود. او به راحتی با زبان شوخی و طنز، از برخی از رسوم ایرانیان (مانند بلند شدن جلوی پای اشخاص هنگام ورود به مجلس) انتقاد می‌کرد.


نام این رم را چو نادانان ادب بنهاده‌اند
بیشتر از صاحبان سیم و زر رم می‌کنند
گر وزیری از درآید رم مفصل می‌شود
دیگر آنجا اهل مجلس معتبر رم می‌کنند


او اگرچه در خصوص روابط کارگر و کارفرما با دیگر شعرای معاصر خویش همچون فرخی یزدی، میرزاده عشقی و عارف قزوینی همصدا می‌شد، ولی در این خصوص از چارچوب رفع تکلیف فراتر نرفته و تنها به کبر و غرور کارفرما ایراد می‌گرفت و به عمق روابط بی ‌رحمانه استثماری بی‌توجه می‌ماند. ایرج همراه با سید اشرف الدین حسینی (معروف به گیلانی)، مدیر روزنامه نسیم شمال، و مخبرالسلطنه هدایت از اولین شاعرانی است که شعرهایی را به‌طور خاص برای کودکان سروده‌اند. شعرهایی چون شوق درس خواندن، مهر مادر، کلاغ و روباه، خرس و صیادان، دو نفر دزد خری دزدیدند، نصیحت به فرزند، ما که اطفال این دبستانیم از نمونه‌های اینگونه اشعار هستند که مضمون دلنشینی و جذابی را با زبان بسیار ساده و روانی مطرح می‌کنند. برخی از این اشعار ترجمهٔ منظوم ایرج میرزا از قصه‌های ژان دو لا فونتن هستند که مستقیماً از زبان فرانسه توسط او به فارسی برگردانده شده‌است. اما آثار تربیتی اینگونه ادبیات کودک، توسط پروین اعتصامی و بعدها توسط صمد بهرنگی به‌طور جدی به چالش کشیده شد. آثار ایرج از اولین دوره یکسان شدن کتاب‌های درسی در ایران، در کتاب‌های درسی چاپ شده‌است. ایرج همچنین ازجمله نخستین مردانی در ایران شناخته می‌شود که از جنبش‌های حامی حقوق زنان حمایت کرده‌است.

احترام به مادر
وی چندین شعر در احترام به مادر دارد. شعرهایی چون"قلب مادر” و "مهر مادر” از معروفترین اشعار فارسی در مورد احترام به مادر هستند.

مهر مادر:
گویند مرا چو زاد مادر،
پستان به دهن گرفتن آموخت
شب‌ها سر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف برزبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست.


قلب مادر:
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ
هر کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ
با نگاهِ غضب‌ آلود زند
بر دلِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ
مادرِ سنگ‌دلت‌ تا زنده‌ست‌
شهد در کامِ من‌ و توست‌ شَرنگ
نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را
تا نسازی‌ دلِ او از خون‌ رنگ
گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی
باید این‌ ساعت‌ بی‌خوف و درنگ
روی‌ و سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینۀ‌ تنگ
گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ
عاشقِ بی‌خرد ناهنجار
نه،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ
حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ
رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ
قصدِ سرمنزلِ‌ معشوق‌ نمود
دلِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ
از قضا خورد دمِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سُوده‌ شد او را آرنگ
وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ
از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ
دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون
‌ آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ:
آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ


نقد ایرج
ایرج با وجود آشنایی به فرهنگ و ادبیات فرانسه و با آنکه به میزان مجاز بودن ورود هزل به حوزه عفت عمومی در آن زبان آشنا بود، ولی به وفور از معانی زشت، الفاظ رکیک و مضامین مستهجن در اشعار خود استفاده کرده‌است. اینگونه واژه‌ها چنان زیاد در اشعار او استفاده شده‌اند که به اعتقاد برخی کارشناسان، نمی‌توان دیوان ایرج را در دسترس کودکان قرار داد. ایرج از نوزده سالگی به عنوان شاعر در دستگاه ولیعهد منصوب شده بود و برای عیدها و مراسم رسمی شعر می‌سرود. اما از آنجا که از سرودن مدایح درباری بیزار بود از این شغل خارج شد و پیشه منشی‌گری و دبیری را بر عهده گرفت. بیزاری از شعر که مربوط به این دوران سرودن مدایح بی‌معنی و بی‌روح است باعث شده بود تا حتی در روزگاری که شعر را به خواهش دل خود می‌سرود نیز این کار را جدی نگیرد و به جای اینکه از شعر برای مطرح کردن مباحث اخلاقی و اجتماعی و سیاسی استفاده کند بدان به چشم وسیله‌ای برای تفنن و تصفیه حساب‌های شخصی استفاده می‌کرد و اگر هم مسائل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی در شعر او مطرح شده به عنوان یک مسئله فرعی جلوه کرده‌است. اسدالله طلعت تبریزی منظومه‌ای ۲۳۴ بیتی در انتقاد از عارف‌نامه ایرج میرزا سروده و در آن به این نکته اشاره کرده بود:


تو ایرج دانم استاد زمانی
جهان شعر را چون آسمانی
بلی تو آسمانی، من زمینم
تو صاحب خرمنی، من خوشه‌چینم
ولیکن کاستی خود رتبه‌ات را
ز بس بی‌ربط خواندی خطبه‌ات را
نفهمیدی مقام خویشتن را
به جای بد کشانیدی سخن را


این مسئله را طرفداران ایرج نیز قبول دارند که او قدر ذوق و قریحه شعری خود را ندانسته و بر میزان نفوذ و تأثیر کلام خود واقف نبود. ایرج میرزا کار شعر را با مدیحه پردازی آغاز کرد. قصیده های مداحانه او هم صله و انعام در پی داشت و هم لقب فخراشعرا را برای او به ارمغان آورد. ولی به گفته محمد جعفر محجوب شارح و مفسر دقیق ایرج میرزا، او با رفتن امیر نظام به آذربایجان این کار را رها کرد و به منشیگری پرداخت و به قول خودش از "خلوتی خاص" و "همسر لوطی و رقاص" شدن رها شد. ایرج با آن که در خدمات دولتی به سر می برد ولی آن قدر آزادی داشت که ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی را زیر ذره بین بگذارد و خطاها و گاه خیانت‌های سیاستمداران ایران را برملا کند آن هم با زبانی شسته و رفته و ساده و بی‌پیرایه. به گفته محجوب آشنایی با زبان فرانسه، سفر به اروپا و مشاهده زندگی مردم آن دیار ایرج را مردی آزاد فکر، متجدد و ترقی‌خواه بار ‌آورد. مردی که در عین حال این شجاعت اخلاقی را داشت که تقیه و تعارف را که رسم زمانه بود به کناری بگذارد و آن‌چه را که ناهنجار تشخیص می‌دهد به مردمان یادآوری کند. ایرج در کار انتقاد و یادآوری‌های اجتماعی تا آن‌جا پیش رفت که حتی عده‌ای برای کشتن او آماده شده بودند. محجوب در برابر همه محاسن عیب بزرگی نیز در شعر ایرج- یا در بخش بزرگی از شعر ایرج می بیند و آن عدم رعایت عفت قلم است. محجوب نمی‌دانست که یکی دو دهه بعد ادبیات اروتیک آن‌چنان رونقی در جهان پیدا می‌کند که حتی شایسته دریافت جوایز بزرگ می‌شود. نویسندگان ایرانی امروز در برونمرز نیز در شعرها و داستان‌های خود به جا و بی‌جا دست به دامان همان حرف‌‌هایی می‌شوند که محجوب بیان ساده و راحت آن ها را در شعر ایرج عیب به شمار می‌آورد.نوآوری ایرج بیشتر در مضمون و معنا مطرح می‌شود تا فرم و قالب. ایرج خود در شعری نو آورانی را که قالب‌های تازه به وجود می‌آورند به باد انتقاد گرفته است.


ادبیات شلم شوربا شد
در تجدید و تجدد وا شد
می‌کنم قافیه‌ها را پس و پیش
تا شوم نابغه دوره خویش
این جوانان که تجدد طلبند
راستی دشمن شعر و ادبند


A paraprosdokian is a figure of speech in which the latter part of a sentence, phrase, or larger discourse is surprising or unexpected in a way that causes the reader or listener to reframe or reinterpret the first part. It is frequently used for humorous or dramatic effect, sometimes producing an anticlimax. For this reason, it is extremely popular among comedians, satirists, and others who know what a sense of humor is:

  • When I was a kid my parents moved a lot, but I always found them. – Rodney Dangerfield.
  • Giving up smoking is the easiest thing in the world. I know because I’ve done it thousand of times. – Mark Twain.
  • We can always count on the Americans to do the right thing, after they have exhausted all the other possibilities. – Winston Churchill.

پس درمی یابیم که در ادبیات فارسی و در انگلیسی جملاتی وجود دارند که با استفاده از معانی متضاد در عبارت توجه مستمع جلب می شود. کسانی که معلم ھستند - این تکنیک را در تدریس بکار میبرند. در شعر فارسی ھم گاھی از این استفاده میشود. برای نمونه شعر زیر عرضه میگردد:


سالھا بود تو را می کردم
ھمه شب تا به سحرگاه دعا
یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مھر و وفا
ھمه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را
تا ته دسته فرو خواھم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه
تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه
مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش
به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش
یاد داری که تو را شب به سحر می کردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال
وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال
شاعر خسته اگر بر تو نھد منع مکن
نام عاشق کشی و شیوهء آشوب احوال


پس منتقدین ناقص عقل در زمانیکه PORN در اختیار همه هست به اشعار ایرج میرزا بند میکنند در حالی که کتاب پنجم مثنوی مولوی و در بعضی اشعار سعدی الفاظ مشابه فراوان پیدا میشوند.


آثار ایرج را میتوان به دو بخش پیش و پس از مشروطه تقسیم کرد. اشعار دوره پیش از مشروطه او که محصول دوران جوانی اوست، بیشتر قصایدی در ستایش رجال زمان و بزرگان قاجار است. بخش بزرگی از این دسته اشعار ایرج امروزه در دست نیست. اشعار دوره پس از مشروطه ایرج که بیشتر به انتقادهای اجتماعی در قالب مضامین بکر اختصاص دارد، دارای اعتبار ادبی بیشتری هستند. بخشی از آثار منظوم وی، در پاسخ به مسابقات ادبی (مطروحه) انجمنهای شعرا یا نشریات معتبر ادبی بوده‌است. قطعات "دل مادر” و "هدیه عاشق” در پاسخ به مطروحه‌های مجلات “ایرانشهر” و “اقدام” سروده شده‌اند. استفاده تقریباً بی‌نظیر ایرج از زبان ساده و خروج او از چارچوب‌ها و قالب‌های رایج در شعر فارسی، باعث شده تا شعر او، جایگاه ویژه‌ای نسبت به شاعران هم دوره خود در ادبیات فارسی بیابد. او علاوه بر اینکه پا را از هنجارهای پذیرفته شده و رایج شعر دوره خود فراتر گذاشته، معانی و مضامین جدید و فلسفه واقع گرایانه‌ای را به شعر فارسی داخل می‌کند که باعث ایجاد فضای جدید ادبی پس از خود می‌شود. پرهیز از اغراق‌های غیرضروری رایج در شعر معاصرین و نزدیکی هرچه بیشتر به واقعیات روزمره، از خصوصیات شعر او است. آثار و اشعار ایرج میرزا مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات و چندین مثنوی ازجمله مثنوی زهره و منوچهر و مثنوی عارف‌نامه است.


مثنوی عارف‌نامه
عارف‌نامه معروفترین شعر ایرج میرزا و از مشهورترین منظومه‌های ادبیات فارسی است. شعری در قالب مثنوی در ۵۱۵ بیت که در اصل در هجو عارف قزوینی سروده شده ولی شاعر در ضمن آن به بیان مسائل سیاسی و اجتماعی با نگاه انتقادی نیز می‌پردازد. نکوهش حجاب و مخالفت با خانه‌نشینی زنان، انتقاد از سیاستمداران و فضای سیاسی کشور و اعتراض به رواج بچه‌بازی و رابطه با همجنس از مضامین دیگر این شعر است که با بیانی طنزآمیز و هزلی مطرح شده‌اند.عارف‌نامه به رغم محبوبیت و شهرت فراوان خود مورد انتقادات و مخالفت‌های فراوان نیز قرار گرفته و شاعران معاصر ایرج نیز چندین منظومه مفصل در انتقاد از آن سرودند و ایرج میرزا نیز چندین شعر در پاسخ به ایشان سروده‌است. انگیزه برخی مخالفت‌ها دفاع از عارف قزوینی و برخی دیگر دفاع از حجاب و برخی نیز انتقاد از عبارات بی‌ادبانه در این شعر بوده‌است. عارف نامه یکی از منظومه‌های معروف ایرج میرزاست که اگر هم کسانی باشند که آن را نخوانده باشند وصف آن را شنیده‌‌اند. انگیزه سرودن عارف نامه، رنجشی‌ست که ظاهرا ایرج از عارف قزوینی پیدا کرده بود ولی روایت‌ها مختلف است. یکی این است که عارف در سفر به مشهد به جای آن‌که به منزل دوست قدیم و ندیم خود ایرج وارد شود در جای دیگری سکنی کرده است. روایت دیگری هم می‌گوید عارف در کنسرت خود در مشهد اهانت‌هایی به خاندان قاجار روا داشته و این حرف‌ها "شازده” را خوش نیامده و به یاری طبع روان انتقام خود را گرفته است. آن‌گونه که از متن پانصد و پانزده بیتی عارف نامه بر می‌آید هر کدام از روایت‌ها بخشی از واقعیت را بیان کرده است. با این همه شهرت و اعتبار ماندگار عارف نامه تنها به خاطر فحش و فضیحتی نیست که ایرج نثار یار دیرین خود می‌کند، بلکه به سبب اشاراتی نیز هست که در لابلای ناسزاها به آزادی و حجاب و سیاست و خدای باریتعالی دارد. قصه کامجویی از یک زن محجبه را در پس دالان خانه خود بهانه قرار می‌دهد تا بگوید:


اگر زن را بیاموزند ناموس
زند بی پرده بر بام فلک کوس
به هیچ افسون ز عصمت برنگردد
به دریا گر بیفتد تر نگردد
به عصمت نیست مربوط این طریقه
چه ربطی گوز دارد با شقیقه؟


در مقام اندرز گویی عارف را که از جان بیشتر دوست‌ دارد به پرهیز از سیاست فرا می‌خواند:


سیاست-پیشه-مردم حیله سازند
نه مانند من و تو پاک بازند
به هر تغییر شکلی مستعدند
گهی مشروطه گاهی مستبدند
یکی از انگلستان پند گیرد
یکی با روس‌ها پیوند گیردب
ه غیر از نوکری راهی ندارند
و الا در بساط آهی ندارند


و بعد هم راه چاره همه نابسامانی‌ها را در قدرت یابی سردار سپه میبیند با آن که خود از قاجار است:


تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست
امیدی جز به سردار سپه نیست


مثنوی زهره و منوچهر
مثنوی برجسته دیگر ایرج که شهرت بسیار یافته زهره و منوچهر نام دارد و برداشت تازه‌تری است از برداشت قدیمی‌تر شکسپیر از قصه اساطیری ونوس و آدونیس. ایرج برای آن‌که جائی برای بیان حرف‌های خود نیز باز کند تغییراتی در داستان اصلی پدید آورده است. در طول تاریخ شاعران و نویسندگان بزرگی آثار مهمی را در مورد این عشق نافرجام و تلخ خلق کرده‌اند از جمله منظومه ونوس و آدونیس اثر ویلیام شکسپیر که شعر ایرج میرزا نیز برداشت آزادی از شکسپیر است. هرچند ایرج تغییرات زیادی در داستان داده و با ذکر مسائل فرهنگی ایران آن را بومی‌کرده‌است. برای مثال آدونیس شکارچی به یک نظامی جوان ایرانی تبدیل شده و زهره نیز وقتی از جامه افلاکی درآمده و جامه خاکیان را بر تن میکند به رسم زنان ایران مقنعه بر سر دارد و وقتی از شاهکارهای خود سخن می‌گوید از خلق هنرمندانی چون کمال‌الملک و پروردن قمرالملوک و دادن قلم در کف دشتی و ساز به دست درویش خان سخن می‌گوید. زهره و منوچهر محصول سال‌های پایانی عمر ایرج است و به همین جهت ناتمام مانده و بعدها احتمالاً توسط سید عبدالحسین حسابی تکمیل شده‌است. زهره و منوچهر یکی از ظریف‌ترین متن‌های عاشقانه معاصر است که طنزی سبک و لطیف آن را سرشار از جاذبه کرده است. ایرج در جائی از منظومه از زبان زهره خدای هنر و زیبائی به فضای هنری/ فرهنگی ایران نیز اشاره می‌کند و میگوید:


روی زمین هر چه مرا بنده اند
شاعر و نقاش و نویسنده‌اند


و پس از آن که از رافائل و میکل آنژ و هومر و هرودوت می گذرد به سرزمین خودمان می‌رسد و می گوید: گاه قلم را در کف دشتی نهاده و گاه تار را در کف درویش خان. گاه کمال‌الملک را پدید آورده و گاه در دهان قمر تنگ شکر پرورده است. ایرج منظومه عاشقانه خود را با شکوه‌ای لذت آمیز از عشق به پایان میبر‌د:


وه که چه غرقاب مهیبی است عشق
مهلکه پر ز نهیبی است عشق
غمزه خوبان دل آدم شکست
شیر دل است آن که از این غمزه رست


اشعار ایرج در زمان خود او و تا ده ها سال پس از آن هم در میان مردم عادی زبان-به-زبان و دهان-به- دهان میگشته ولی با اینهمه هنوز یک تحلیل تاریخی منطقی از او و آثارش بعمل نیامده است. شاید بتوان گفت تنها کسی که در جمع آوری آثار او الحق زحمتی فراوان کشیده و بخصوص با مقدمهء محققانهء مفصلی که بر مجموعهء آثار او نوشته و بقول معروف خدمتی بسزا انجام داده همان محمد جعفر محجوب است اما نیمی از این تحقیق همچنان به همان شیوه های کهنهء سنتی صورت گرفته و در قسمتی نیز که خواسته است به تحلیل اجتماعی هنری ایرج بشیوهء امروزی بپردازد گاه تحت تأثیر فکر و شیوهء التقاطی در داوری های خود در مورد او و آثارش دچار تناقض گوئی هایی شده و گاه نیز از موضع یک فعال سیاسی انقلابی نو-رسیده به داوری های شتابزده و یکجانبه دست زده است. وضع روحی وشخصی ایرج میرزاامسال حدود نود وپنج سال از درگذشت ایرج میرزا جلال الممالک شاعر و طنز پرداز برجسته دوره قاجار می‌گذرد. او را اگر چه از نظر زمانی میتوان شاعر دوره مشروطیت به شمار آورد٬ ولی به دلیل وابستگی های درباری نمی توان او را انقلابی نامید. همانطور که قبلآ ذکر گردید - ایرج تحصیلات مقدماتی را در دارالفنون مظفری در تبریز به پایان رسانید و با فنون ادبی و زبان فرانسه در همان جا آشنا شد و از چهارده سالگی به جهان شعر روی آورد. بخت بزرگ او آشنایی با امیر نظام گروسی بود که خود از نویسندگان قوی دست به شمار میر‌فت و آن زمان پیشکاری اذربایجان را بر عهده داشت. ایرج با آن که به ویژه پس از مرگ پدر از حمایت بزرگان دیگری چون نظام السلطنه مافی و امین الدوله و حتی علی اصغر خان اتابک برخوردار بوده ولی به هیچکدام آن ها چون امیر نظام وابسته و متکی نبوده است. دوره دوم بارآور زندگی ایرج اگر چه رها از قید و بندهای درباری بود ولی وقت و نیروی زیادی از او را در کاغذ بازی‌های اداری از میان میبرد که اگر چنین نمی‌بود دستاوردهای ارزنده‌تری پدید می آورد. خود میگوید:


حیف باشد که مرا فکر بلند
صرف گردد به خرافاتی چند
حیف امروز گرفتارم من
ورنه مجموعه افکارم من
جهل از ملت خود بردارم
منتی بر سرشان بگذارم
آنچه را گفته‌ام از زشت و نفیس
نیست فرصت که کنم پاکنویس


ایرج در دوره دوم زندگی با وجود پیشینهء اعیانی و کار در دستگاه‌های دولتی در تنگناهای مالی میزیست. تنگناهائی که مزید بر علت میشد‌ند و نمی‌گذاشتند آنطور‌که باید به کار اصلی خود بپردازد:


آنچه آمد به کفم گم کردم
صرف آسایش مردم کردم
دائم افکنده یکی خوان دارم
شاعر و زائر و مهمان دارم
یک طرف پیری و ضعف بصرم
یک طرف خرج فرنگ پسرم!
بعد سی سال قلم فراسائی
نوکریٓ کیسه بری، ملائی..
مدتی خلوتی خاص شدن
همسر لوطی و رقاص شدن
باز هم کیسه ام از زر خالی است
کیسه‌ام خالی و همت عالی است


حال در نظر بگیرید که نوادهء فتحعلیشاه قاجار – شاعری حساس با همتی عالی - در یکی از سیاهترین دوران تاریخی ایران بلحاظ جهل همگانی دچار فقر مالی است. در همین ادوار بود که ناصر الدین شاه با سرسرهء معروفش در حرمسرا سرگرم بود. فتحعلیشاه حدود صد زن داشت و بازهم بخاطر چشمان آبی یک زن گرجی نیمی از دریاچه خزر را به روسها بخشید. البته ناگفته نماند که زنان دربار شاه در آن زمان از اجنه زشت تر بوده و ریش و سبیلشان به مال مردها طعنه میزدند. هر انسانی با ضریب هوشی ایرج راه جنون در پیش میگرفت و بجای بالیدن به چنین خانواده ای دست به خودکشی میزد.گاهی که بذکر ایام جوانی خود میپرداخت از سیمای گرفتهء او آشکار بود که به روزگار گذشته اسف میخورد و با آه و حزن بخصوصی این شعر خود را آهسته زیر لب زمزمه میکرد:


یاد ایام جوانی جگرم را خون کرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد


طبیعی است که این فشار های عصبی گاهی بر دیدگاه مذهبی وی نیز اثر ناهنجار میگذاشت و باعث دردسر بیشتر برایش میشد. ایرج خود در یکی از اشعار این تناقض ها را اینطور توجیه میکند:

باغ خندان ز گل خندان است

خنده آئین خردمندان است

خنده هر چند که از جد دور است

جد پیوسته نه از مقدور است

دل شود رنجه زجد شام و صباح

میکند اصلاح مزاجش به مزاح

جد بود پا به سفر فرسودن

هزل یک لحظه به راه آسودن

لیک نه که از دود دروغ

برد از چهره ی قدر تو فروغ

تخم کین در دل دانا کارد

خیو خجلت به جبین ها آرد

شو زفیاض خرد تلقین جوی

راست گو لیک خوش و شیرین گوی



دیدگاه مذهبی ایرج میرزا
ایرج موضع سختی در برابر حجاب داشته‌است. این موضع را می‌توان به راحتی در قطعه "کاروانسرا” مشاهده کرد. در جاهای مختلف دیوان ایرج از این مقوله سخن رفته و همین موضع باعث مخالفت دو گروه متفاوت، با ایرج و افکار او شده‌است: گروهی که به دلیل تمایلات مذهبی با ایرج مخالفت اصولی و عقیدتی داشتند و گروهی که به لحاظ سیاسی به دنبال فرصتی برای ضربه زدن به او بودند. به هرحال با روی کار آمدن حکومت غیر مذهبی رضا شاه، گروه دوم از جمع مخالفان جدا شده و طرفدار او شدند.


در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه‌سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می‌رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را
با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده‌رو را
پاچین عفاف می‌دریدند
لب‌های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند
می‌گشت قیامت آشکارای
کباره به صور می‌دمیدند
طیر از وَکَرات و وحش از جُحر
انجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک نا امیدند

ایرج‌میرزا، در ادة قصیدة خود از اینکه به دلیل حجاب، پسران نمی‌توانند همسران دلخواه خویش را انتخاب کنند ــ چرا که اجازة دیدن آنان را پیش از ازدواج ندارند ــ نیز انتقاد کرده است:


به غیر ملّت ایران کدام جانور است

که جفت خود را نادیده انتخاب کند


این همان اشکالی است که در بسیاری از مقالات مخالفان حجاب آمده و موافقان پاسخ‌هایی مانند اینکه شارع اجازة دیدن دختر را به خواستگار داده است به آن داده‌اند. متأسفانه ایرج، با وجود این، خودش را به تغافل زده و در شعر دیگری باز همین انتقاد را تکرار کرده است:


خدایا کی شوند این خلق خسته

از این عقد و نکاح چشم بسته


این شاعر همچنین برخی از عقب‌ماندگی کشور را به سبب عمل گروهی از روحانیون و روضه‌خوانان مید‌نست. او قصیده‌ای در هجو شیخ فضل‌الله نوری دارد و علی‌رغم اینکه به عنوان یک شاعر سیاسی شناخته نمی‌شود، در برابر او موضع‌گیری نموده‌است. ایرج در هجونامه مشهور خود به روحانیون قشری و ریاکار به شدت می‌تازد ولی در عین حال علمای حقیقی را نیز مستثنی می‌کند:

در ایران تا بود ملا و مفتی
به روز بدتر از این هم بیفتی
فقط یک‌وقت یک آزاده بینی
یکی چون آیت‌الله‌زاده بینی…


حکایتی از ایرج میرزا چنین بیان میکند:


به رغم این ایرج در لابه‌لای اشعار خود تمایلات و عقاید مذهبی‌اش را نیز آشکار میکند. از آن جمله در قصیده‌ای که در نعت پیامبر اسلام سروده:


مسافری تو و ناچار بایدت زادی
که زاد باید مر مرد را به گاه رحیل
کدام زاد نکوتر ز حب پیغمبر
که خلق را سوی ایزد ولای اوست دلیل



یا در مرثیه عاشورا که در مورد حوادث عاشورا سروده :

رسم است هر که داغ جوان دیده

دوستان رأفت برند حالت آن داغ ‌دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا

وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند

تا تقویت شود دل محنت ‌کشیده را

یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند

تا برکنندش از دل، خار خلیده را

جمعی دگر برای تسلای او دهندشرح

سیاه ‌کاری چرخ خمیده را

القصه هر کس به طریقی ز روی مهر

تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را

آیا که داد تسلیت خاطر حسین

چون دید نعش اکبر در خون تنیده را

آیا که غمگساری‌ و اندوه بری نمود

لیلای داغ‌ دیده‌ی محنت ‌کشیده را

بعد از پدر دل پسر آماج تیغ شد

آتش زدند لانه‌ء مرغ پریده را

و همچنین "خوش آنکه او را در دل بود ولای علی” که در وصف علی بن ابیطالب سروده‌است. به عنوان نمونهء دیگر از ابیاتی که عقاید مذهبی او را نمایان می‌کند می‌توان به خاتمه شعر مشهور "نصیحت به فرزند” که خطاب به کودک خردسالش خسرو میرزا سروده اشاره کرد:


من میروم و تو ماند خواهی
وین "دفتر درس” خواند خواهی
اینجا‌ چو رسی مرا دعا کن
با فاتحه روحم آشنا کن.

عبادات ایرج
نه تنها به مراسم عزاداري، که بعدها شیعیان در مذهب اسلام وارد کرده اند، میتازد بلکه ضرورت اجرای عبادات و مراسمی را هم که در متن اصلی مذهب قرار دارد انکار میکند و حتی وجود بهشت و دوزخ و سوال و جواب روز قیامت و امثال اینها را نیز، که در نصّ کتاب آمده است، زیر سئوال میبرد منتها مانند تمام روشنفکران اصلاح طلب و متجدد این افکار خود را با این تفسیر و توجیه همراه میکند که پیغمبر اسلام این چیزها را بعمد و برای اصلاح و هدایت عوام و مردم وحشی لازم و مفید میدانسته و این عبادات را بضرورت برآنها واجب کرده است وگرنه وقتی انسان ها به مرحله ای از فرهنگ و اصلاح دست یابند دیگر نیازی به "خوف و رجا" ندارند. بقول او:

رسول دیدکه جمعی گسسته افسارند

به چاره خواست کشان ربقه در رقاب کند

بهشت و دوزخی آراست بهر بیم و امید

که دعوت همه بر منهج ثواب کند

من از جحیم نترسم از آنکه بار خدای

نه مطبخی‌ست که در آتشم کباب کند

ز مار و عقرب و آتش گزنده تر دارد

خدای خواهد اگر بنده را عذاب کند

جحیم قهر الهی‌ست کاندر این عالم

تو را به خوی بد و فعل بد عِقاب کند

به قدر وسعت فکر تو آن یگانه حکیم

سخن ز دوزخ و فردوس در کتاب کند

برای ذوق تو شهوت پرست عبدالبطن

حدیث میوه و حوریه و شراب کند

از آن نماز که خود هیچ از آن نمی‌فهمی

خدا چه فایده و بهره اکتساب کند ؟

تفاخری نبود مر خدای عالم را

که چون تو ابلهی او را خدا حساب کند


دین و خدا
اما در اشعاری که از ایرج بجامانده،بر خلاف موضوعات حجاب و شیخ وعبادات و مانند اینها، به مضامینی مانند دین و خلقت و خدا بسیار کمتر و با احتیاط بیشتر اشاره شده است و تنها مطلبی که در این زمینه ها در دیوان او میتوان یافت یک مثنوی دو بیتی است که در آن دین و وطن، هر دو را اسباب فتنه دانسته، و یکی دیگر چهار بیتی است که میتوان به تعبیری گفت که ایرج در آن به نفی مطلق خدا رسیده است. او در دو بیتی زیر اعتقاد به دین را، همراه با تعصب نسبت به وطن، مورد انتقاد قرار میدهد و مردمان را بر حذر میدارد که بخاطر اختلاف دینی خون یکدیگر را حلال ندانند:

فتنه ها در سر دین و وطن است

این دو لفظ است که اصل فِتَن است
چیست در کلهء تو این دو خیال
که کند خون مرا بر تو حلال


ایرج مانند بسیاری از معترضان به نظام خلقت و بی اعتدالی های آن در بعضی قطعات شعری خود، بی آنکه به نفی خداوند خالق برسد، او را مورد انتقاد و اعتراض شدید قرار داده و خدا را مسئول تمامی بی عدالتی ها میداند. ادعا میکند که همه آنچه نابسامانی و ناهنجاری است زیر سر اوست. شاعر در عارفنامه که همه‌اش شکوائیه است فرصت مناسبی پیدا کرده که خدمت خدا نیز برسد که همهء ذرات عالم منتر اوست.


خدایا تا به کی ساکت نشینم

من این ها جمله از چشم تو بینم

همه ذرّات عالم منترِ توست

تمامِ حقّه ها زیرِ سرِ توست

چرا پا توی کفش ما گذاری؟

چرا دست از سرِ ما بر نداری؟

به دستِ توست وُسع و تنگدستی

تو عزّت بخشی و ذلّت فرستیت

و این آخوند و ملاّ آفریدی

تو تویِ چرت ما مردم دویدی

خداوندا مگر بی کار بودی

که خلق مارِ در بستان نمودی؟

چرا هر جا که دَأبی زشت دیدی

برای ما مسلمانان گزیدی

میان مسیو و آقا چه فرقست

که او در ساحل این در دجله غرقست

به شرع احمدی پیرایه بس نیست؟

زمان رفتن این خار و خس نیست ؟

بیا از گردنِ ما زنگ وا کن

ز زیرِ بارِ خر ملّا رها کن


در جائی دیگر از زبان چاه کنی که تمام عمر خود را به زحمت و تیره بختی در بن چاه گذرانده، ضمن شکایت از زندگی سیاه و فلاکت بار خویش نه تنها از خدا مرگ میطلبد بلکه او را مورد سرزنش قرار میدهد که همچون کوزه گری بوالهوس هر لحظه کوزه ها میسازد و لحظه ای دیگر آنها را بر زمین میزند و در هم میشکند. ایرج پس از این انتقادات و اعتراضات آرزو میکند که:


کاش چرخ از حرکت خسته شود
درِفابریک فلک بسته شود
موتور تامیه از کار افتد
ترن رشد ز رفتار افتد
زین زلازل که در این فرش افتد
کاش یک زلزله در عرش افتد
تا که بردارد دست از سر ناس

شّر این خلقت بی اصل و اساس

تنهادریک مورداست که ایرج به نفی صریح خدا میرسد و پس ازطرح این سوءالات از موءمن مدعی که بی جهت بحث کرده بی آنکه منتظر پاسخ او شود میگوید " کو خدا؟ کیست خدا؟ چیست خدا؟



معلوم نیست بر اساس این گفته هاست یا با استناد شواهد و اطلاعات دیگری است که نائیني، شاعر متصوف همعصر ایرج، در حق او مینویسد که طبیعی مشرب بود و به حشر و نشر و ثواب و عقاب معتقد نبود و بقای نفس را انکار داشت. اما به هر حال از سخنان ایرج، لااقل آنچه در دسترس است، نمیتوان حکم کردکه او قطعآ به انکار دین و خدا رسیده زیرا در میان روشنفکران و مردمانی که به نظام خلقت اعتراض دارند بسیار دیده شده که بهنگام غلیان احساسات بقول معروف کفر و ناسزا یگویند و انکار خدا را به خود تلقین میکنند تا شاید در پناه این کفر و انکار خود را تسکین دهند. شاید هم بتوان گفت ایرج مانند بسیاری از روشنفکران آزاده و آزاد اندیشهء ایران و جهان به انکار ادیان با شکل های موجود آنها و خدای خالقی که پیامبران توصیف کرده اند رسیده بود - ولی تنها خداوند متعال از آنچه در درون قلبها میگذرد آگاه است و تنها اوست که قاضی نهائی میباشد.


آرامگاه ایرج میرزا

همانطور که قبلا عرض شد - ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزلی در تهران درگذشت. برخی از دوستان و شاعران هم‌دوره با ایرج میرزا مانند محمدحسین شهریار و وحید دستگردی، در سوگ مرگ او اشعاری سروده‌اند. قطعه زیر یکی از دو قطعه‌ای است که ملک‌الشعرا بهار به یاد ایرج سروده‌است.


ایرجا رفتی و اشعار تو ماند
کوچ کردی تو و آثار تو ماند
بعد عمری دل یاران بردن
دل ما سوختی از این مردن
قلم شاعری از کار افتاد
ادبیات ز مقدار افتاد
بی تو رندی و نظربازی مُرد
راستی سعدی شیرازی مُرد


قبل از مرگ خود ایرج این قصیده را برای قبرش سروده بود:


ای نکویان که در این دنیایید

یا از این بعد به دنیا آیید

این که خفته است در این خاک منم

ایرجم، ایرج شیرین سخنم

مدفن عشق جهان است اینجا

یک جهان عشق نهان است اینجا

عاشقی بوده به دنیا فن منم

دفن عشق بود مدفن من

آنچه از مال جهان هستی بود

حرف عیش و طرب مستی بود

هر که را روی خوش وخوی نکوست

مرده و زنده من عاشق اوست

من همانم که در ایام حیات

بی شما صرف نکردم اوقات

تامرا روح و روان در تن بود

شوق دیدار شما در من بودب

عد چون رخت زدنیا بستم

باز در راه شما بنشستم

گرچه امروز به خاکم ماواست

چشم من باز به دنبال شماست

بنشینید بر این خاک دمی

بگذارید بر خاکم قدمی

گاهی از من به سخن یاد کنید

در دل خاک دلم شاد کنید


همچنین قمرالملوک وزیری در سوگ ایرج میرزا ترانه “امان از این دل” را در دستگاه سه‌گاه خوانده‌است. به گفته مرتضی نی‌داوود، ایرج میرزا چندی در جوانی واله قمر بود.

بولواری در شهر مشهد به نام ایرج میرزا نام‌گذاری شده بود که در سال ۱۳۸۸ به دلیل آنچه “ادبیات مستهجن” ایرج خوانده شد، به جلال آل احمد تغییر نام یافت.



یاد داشت:١ تحقیق در احوال و آثار و افکارواشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او - باهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، چاپ سوم، تهران ، ١٣۵٣

+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۰۸/۱۰ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran