دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.

 

 

شکر نعمت نعمتت افزون کند -  کفر نعمت از کفت بيرون کند

  

 

نقل است از مولای متّقیان علی (ع): 

 

    

آفت النّعم الکفران.  

 
آفت نعمت ها ناسپاسی است.  

 

 

Ungratefulness spoils affluence

 

هر چیز که قدرش ز نظر خواهد رفت

بیهوده ز غفلت بهدر خواهد رفت

هر نعمت حق که شکر آنرا نکنی

یک روز ز دست تو بدر خواهد رفت

  

   

رُبًّ نعمة لمن لا یشکرها .  

 
چه بسا نعمتها که در اختیار ماست و درک شکر آنها را نداریم. 

 

 

Many bounties we have been bestowed upon that we are not thankful for

 

 

ای بس که یکی از آنچه نعمت دارد

غافل شده است و دل بر آن نسپارد

گیتی چه بسا عیش فراهم آرد

از بهر کسی که شکر آن نگذارد

 

 

    

من وجد موردآ عذابآ یرتوی منه فلا یغتنمه یوشک ان یظمآ و یطلبه فلا یجده.  

  
هر کس که چشمهء شیرینی دارد که از آن مینوشد و غنیمتش نمی شمارد دور نیست که یک روز تشنه شود و آنرا بچوید و نیابد.  

  

 

A man, who drinks fresh water from a spring and is not grateful for it, may one day seek it thirstily and not find it

 

 

هر کس که یکی چشمهء شیرین دارد٬

وز آن خورد و غنیمتش نشمارد٬

یک روز٬ دگر نیابد آن را٬ هر چند

با تشنه لبی بسوی آن روی آرد 

  

  

  

الا گر بختمند و هوشیاری - به قول هوشمندان گوش داری

 

شنیدم  اسب سلطانی خطا کرد - بپیوست از زمین بر آسمان گرد

 

شه مسکین ز اسب افتاد مدهوش - چو پیلش سر نمی‌گردید در دوش

 

خردمندان نظر بسیار کردند - ز درمانش به عجز اقرار کردند

 

حکیمی باز پیچانید رویش - مفاصل نرم کرد از هر دو سویش

 

دگر روز آمدش پویان به درگاه - به بوی آنکه تمکینش کند شاه

 

شنیدم کان مخالف طبع بدخوی - به بی‌شکری بگردانید ازو روی

 

حکیم از بخت بیسامان برآشفت - برون از بارگه می‌رفت و می‌گفت

 

سرش برتافتم تا عافیت یافت - سر از من عاقبت بدبخت برتافت

 

چو از چاهش برآوردی و نشناخت - دگر واجب کند در چاهش انداخت

 

غلامش را گیاهی داد و فرمود - که امشب در شبستانش کنی دود

 

وز آنجا کرد عزم رخت بستن - که حکمت نیست بی‌حرمت نشستن

 

شهنشه بامداد از خواب برخاست - نه روی از چپ همی گشتش نه از راست

 

طلب کردند مرد کاردان را - کجا بینی دگر برق جهان را؟

 

پریشان از جفا میگفت هر دم - که بد کردم که نیکویی نکردم

 

چو به بودی طبیب از خود میازار - که بیماری توان بودن دگر بار

 

چو باران رفت بارانی میفکن - چو میوه سیر خوردی شاخه مشکن

 

چو خرمن برگرفتی گاو مفروش - که دون همّت کند منّت فراموش

 

منه بر روشنایی دل به یک بار - چراغ از بهر تاریکی نگه دار

 

نشاید کآدمی چون کرّه‌ء خر - چو سیر آمد نگردد گرد مادر

 

وفاداری کن و نعمت شناسی - که بد فرجامی آرد نا سپاسی

 

جزای مردمی جز مردمی نیست - هر آنکو حق نداند آدمی نیست

 

وگر دانی که بدخوئی کند یار - تو خوی خوب خویش از دست مگذار

 

الا تا بر مزاج و طبع عامی - نگوئی ترک خیر و نیکنامی

 

من این رمز و مثال از خود نگفتم - دُری پیش من آوردند سفتم

 

ز خُردی تا بدین غایت که هستم - حدیث دیگری بر خود نبستم

 

حکیمی این حکایت بر زبان راند - دریغ آمد مرا مهمل فرو ماند

 

به نظم آوردمش تا دیر ماند - خردمند آفرین بر وی بخواند

 

الا ای نیکرای نیک تدبیر - جوانمرد و جوان طبع و جهانگیر

 

شنیدم قصّه‌های دلفروزت - مبارک باد سال و ماه روزت

 

ندانستند قدر فضل و رایت - وگرنه سر نهادندی به پایت

 

تو نیکوئی  کن و در دجله انداز - که ایزد در بیابانت دهد باز

 

که پیش از ما چو تو بسیار بودند - که نیک‌اندیش و بدکردار بودند

 

بدی کردند و نیکی با تن خویش - تو نیکوکار باش و بد میندیش 

 

 

 

  

دوام دولت اندر حق شناسیست

زوال نعمت اندر ناسپاسی است

اگر فضل خدا بر خود بدانی

بماند بر تو نعمت جاودانی

چه ماند از لطف و احسان و نکویی؟

حرامت باد اگر شکرش نگویی

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran