دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.

 

 

نان و حلوا چیست ای شوریده سر؟

متقّی خود را نمودن بهر زر

دعوی زهد از برای عزّ و جاه

لاف تقوی، از پی تعظیم شاه

تو نپنداری کزین لاف و دروغ

هرگز افتد نان تلبیست به دوغ؟

خرده بینانند در عالم بسی

واقف اند از کار و بار هر کسی

زیرکانند از یسار و از یمین

از پی رد و قبول، اندر کمین

با همه خودبینی و کبر و منی

لاف تقوی و عدالت میز‌نی ؟ ..

سر به سر، کار تو در لیل و نهار

سعی در تحصیل جاه و اعتبار

دین فروشی، از پی مال حرام

مکر و حیله، بهر تسخیر عوام

خوردن مال شهان، با زرق و شید

گاه خبث عَمر و، گاهی خبث زید

وین عدالت با وجود این صفات

هست دائم، برقرار و برثبات !!!

بر سرش، داخل نگردد "لا" و "لیس"

 

این عدالت هست کوه بوقبیس (*)

می‌نیابد اختلال از هیچ چیز

چون وضوی محکم "بی‌بی تمیز" ... ( ¤)
 

 

شیخ بهائی

 

 

 

( * ) کوه بوقبیس

در روایات است که حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل دیوار کعبه را میساختند.  چون به جای رکن رسیدند که آنجا حَجَر اسود نهاده است، حضرت ابراهیم فرمود :

"ای اسماعیل، رو مرا سنگی جوی که بر اینجا نهم تا جهانیان را نشانه ای باشد."

اسماعیل رفت تا سنگ را جوید.  جبرئیل آمد به کوه بوقبیس و آن سنگ سیاه را که آنجا پنهان کرده بود و یاقوتی رخشان بود، بیاورد و در دست ابراهیم گذارد.

 

 

 

 

 ( ¤) حکایت بی‌بی تمیز 

 

 

بود در شهر هري، بيوه زني

کهنه رندي، حيله‌سازي، پر فني

نام او، بي‌بي تميز خالدار

در نمازش، بود رغبت بيشمار

با وضوي صبح، خفتن مي‌گزارد

نامرادان را بسي دادي مراد

کم نشد هرگز دواتش از قلم

بر مراد هرکسي، ميز‌د رقم

در مهم سازي اوباش و رنود

دائمآ، طاحونه‌اش در چرخ بود

از ته هر کس که برجستي به ناز

ميشدي في‌الحال، مشغول نماز

هرکه آمد، گفت: بر من کن دعا

او به جاي دست، برمي‌داشت پا

بابها مفتوحة للداخلين

رجلها، مرفوعة للفاعلين

گفت با او رندکي، کاي نيک زن


حيرتي دارم، درين کار تو من

زين جنابت هاي پي‌ در پي که هست

هيچ نايد در وضوي تو شکست ؟ ..

نيّت و آداب اين محکم وضو

يک ره از روي کرم، با من بگو

اين وضو از سنگ پا محکمتر است

اين وضو نبود، سد اسکندر است

 

 

شیخ بهائی

 

 

 

تاریخ شاهد سرانجام داستان دیکتاتورهای خودکامه چون نمرود و جالوت و فرعون بوده است.

آیا مرگ برای مجازات فردی که صدها هزار نفر را کشته و زخمی کرده و اسیر کرده و بی‌خانمان کرده کافی است؟

انسانی که باعث عقب ماندگی و محنت ملّتها شده؛ آیا جایز است نام انسان بر او نهاد؟

آری!  دنیا ظرفیت پاداش نیکان و مکافات بدان را ندارد، و باید قیامتی باشد تا عدل الهی برقرار شود و تمام ستم‌دیدگان٬ شکایت خود را به درگاه الهی عرضه دارند.

 

چون تیغ بدست آری ، مردم نتوان کشت

نزدیـک خـداونـد بدی نـیـسـت فرامـشت

این تیـغ نه از بهـر ستـمـکاریت آمد

انگور نه از بهر نبیذ است به چرخُشت

عیسـی به رهـی دید یکـی کشتــه فتـاده

حیـران شـد و بگـرفت به دندان سر انگشت

گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار

تا باز که او را بـکشـد آنـکه تـرا کـشـت

انگـشـت مـکن رنـجـه بـه در کـوفـتـن کـس

تا کـس نکند رنجـه به در کـوفتـنـت مشـت

ناصر خسرو

 

 

خداوندا، به حرمت این ایّام ٬ موجبات ظهور عدالت را فراهم بفرما !

 

بار الها، ما ظلوم و هم جهول ...

از تو می‌خواهیم، تسلیم عقول

ز آنکه عقل هر که را کامل کنی

خیر دارینی  بدو   واصل  کنی

عقل، چون از علم کامل میشود

وز تعلّم، علم حاصل میشود

در تعلّم، هست دانا ناگزیر

استفاضه باید از شیخ کبیر

پس مرا، یا رب، به دانائی رسان

تا ز شرّ جمله باشم در امان

تا به دل فائز شود، از فیض پیر

مر گرسنه، آنچه از نان و پنیر ...

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/۰۵/۱۱ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran