دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.

 

شیخ بهاءالدّین محمّد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی دانشمند بنام دوره صفویّه است اصل وی از جبل عامل شام بود.

شیخ بهائی هشتاد و هشت كتاب و رساله نوشته و به فارسی و عربی نیز شعر میسروده است.  مخمّس زیر, تضمینی است كه شیخ بهائی از غزلِ "خیالی" بخارائی, شاعر قرن نهم هجری, كرده است.  

 

تا كی به تمنای وصال تو یگانه 

اشكم شود ازهر مژه چون سیل روانه
خواهد
 به سر آید شب هجــران تــو یـا نــه 

ای تیـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه 

 

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز  میانه


رفتم به در صومعـهء عابد و  زاهــد

دیدم همه را پیش رُخت, راكع و ساجد
در میكده,
 رهبانم و در صومعه  عابد 

گه معتكف دیرم و گه  ساكــن مسجـــد

  

یعنی كه تو را میطلبم خانه به خانه  

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمّار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار

زائر به ره کعبه و من طالب دیدار  

  

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

هردركه زنم, صاحب آن خانه توئی, تو

هرجا كه روم, پرتو كاشانه  توئی,  تو
در میكده و دیـر كه جانانــه تــوئی, تــو

مقصود من از كعبه و بتخانه توئی, تو

 

مقصود توئی, كعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
 

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید 

عارف, صفت روی تو در پیر و جوان دیــد  

یعنی همه جا عكس رخ یار توان دید 

  

دیوانه نی ام, من, كه روم خانه به خانه


عاقل به قوانیـن خـــرد, راه تو پــویــد 

دیوانه, برون از همه آئین تو جوید 
تا غنچهء بشكفتهء این بـاغ كــه بــویــد
 

هركـس بـــه زبانی صفــت حمــــد تو گوید

  

بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه


بیچار "  بهائی " هكه دلش زار  غم  توست 

هرچندكه عاصی است, ز خیل و خدم توست
امیــد
 وی از عاطفت دم به دم تــوست 

تقصیـر "خیـالی"  بــه  امیــد  كــرم  تـــوست 

 

یعنی كه گنه را به از این نیست  بهانه

 

 

 

Plead For Unison 

So long, in plead of unison with thee

my eyelids are drowned in the deluge of tear.

So long, in plead of unison with thee,

Thou, the sole beloved!

The arrow of thy sorrow pierced all lovers’ heart…

For how long, how long shall we be kept apart?

 

We are countless, all occupied by thy thought

Helas! thou be'est concealed of our sight.

 

Thou, the sole beloved!

The bird found thy fine face in every turf

The butterfly enlightened in core of the flame

The mystic recognized thy essence

In every scene and each face.

It means that one can see thee at every glance,

In every instance.

 

It means that I am not mad that I knock every door,

I knock every door.

 

In every sea I dive, thou be'est the sole host.

In every route I walk, thy shine is the lone light,

In the tavern and mosque thou be'est the only Lord,

 

Thou be'est the only Lord.

 

Thou be'est the destination, thou be'est the pledge.

The reason is thee when I wander drunk,

The reason is thee when I meet with the monk,

The reason is thee when I am praying in the mosque.

They are all pleas and thou be'est the pledge.

 

Thou be'est the sole pledge.

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۴/۲۵ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran