![]() |
![]() |
|
| دوستان عزیز، لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید. |
|
میخانه : مراد، جای شراب چکانیدن، آن شراب تجلیات الهی باشد که انوارش به نظر عارفان حقیقت میتابد و ایشان هميشه بدو ناظر و حاضراند و اين مرتبه اولیا و انبیاست.
میخانه در غزلیات عطار: ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است بجوئید ای عزیزان کین کدام است به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود میشناسد که سرور کیست سرگردان کدام است
میخانه در غزلیات حافط:
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است
همچنین:
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
میخانه در غزلیات بهائی:
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم مینهم پریشانی بر سر پریشانی خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
میخانه در رباعیات ابوسعید ابوالخیر:
از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست وز جانب میخانه رهی دیگر هست اما ره میخانه ز آبادانی راهیست که کاسه میرود دست بدست
سعدی: شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
میخانه در دیوان شمس مولوی:
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را بنمود بهار نو تا تازه کند ما را بگشاد نشان خود بربست میان خود پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
میخانه در غزلیات شاه نعمت الله ولی:
در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت راه را نیست نهایت ابدا باید رفت ما از این خلوت میخانه به جائی نرویم که از این جنت جاوید چرا باید رفت گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیب دردمندانه به امید دوا باید رفت هر که دارد هوس دار بقا خوش باشد بی سر و پا به سر دار فنا باید رفت عارف ار آنکه به میخانه رود یا مسجد هر کجا می رود از بهر خدا باید رفت در پی عشق روان شو که طریقت اینست تو چه دانی که در این راه کجا باید رفت نعمت الله سوی کعبه روانست دگر عاشقانه چو وی از صدق و صفا باید رفت
همچنین:
اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم و گر تو عشق می بازی نکو جانانه ای داریم اگر از عقل می پرسی ندارد نزد ما قدری وگر مجنون همی جوئی دل دیوانه ای داریم درین خلوتسرای دل نشسته دلبری با ما هزاران جان فدای او که خوش میخانه ای داریم تو گر گنجی همی جوئی در آ در کنج دل با ما که گنج ما بود معمور و در ویرانه ای داریم همه غرقیم و سرگردان درین دریای بی پایان ولیکن هر یکی از ما نکو دُردانه ای داریم چنین جائی که ما داریم به نزد او چه خواهد بود برای شمع عشق او عجب پروانه ای داریم خراباتست و ما سرمست و سید جام می بر دست درین میخانهٔ باقی ، می مستانه ای داریم
درآ در مجلس رندان ببین این ذوق مستانه رهاکن گوشهٔ خلوت بیا در کنج میخانه
میخانه در گلشن راز شیخ محمود شبستری:
یکی از جرعهای گردیده صادق یکی از یک صراحی گشته عاشق یکی دیگر فرو برده به یک بار می و میخانه و ساقی و میخوار کشیده جمله و مانده دهن باز زهی دریا دل رند سرافراز
میخانه در غزلیات فیض کاشانی:
تا می نخورد زان کف مستانه چسان باشد میخانه نباشد گر لذت ندهد مستی یکدم چو تهی ماند میخانه چسان باشد
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۵/۰۷/۲۳ساعت توسط " مدیر وبلاگ " ... |
|
|
صفحه نخست آرشیو وبلاگ Posts Title List - تیتر مطالب |
| درباره وبلاگ |
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف و آنگاه عمل به علم کن تا گردی از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف |
| پیوند ها |
|
چهرهای ماندگار گلچین اشعار ایرج میرزا شعر نو اطلاعات شعر و خوشنويسي - 1 شعر و خوشنويسي -2 شعر و خوشنويسي - 3 شعر کهن گنجور مثنوی معنوی دیوان حافظ |
|
RSS
|
| Tehran |


