دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.

 

علم لدنی چیست ؟

از خلقت حضرت آدم تا بحال تصور راه بدست آوردن علم غیب اذهان مخلوقات اعم از جن و انس را بخود مشغول داشته.

با این دانش کلیدی تمام اسرار  - اعم از شفای امراض و غیره بطوری سریع و صحیح قابل کشف میشوند و این مطلوب بسیار سریعتر از طرق متداول اکتسابی نظیر تحصیل علوم پزشگی در دانشگاه حاصل میگردد. 

 

علم لدنى  علمى است که بنده بدون واسطه بشر یا ملک از خدا می آموزد یعنی، علمی که بدون استاد و تعلیم و تعلّم، خداوند به افراد عنایت می کند؛ مانند علم پیامبران و ائمه (ع) و بعضی از اولیا –   مثل دانش زبان حیوانات که خداوند به حضرت سلیمان عطا فرمود و این اصطلاح برگرفته از قرآن - درباره حضرت خضر آمده است‌: «فَوَجَدا عَبدًا مِن عِبادِنا ءاتَینـَه‌ُ رَحمَة‌ً مِن عِندِنا وعَلَّمنـَه‌ُ مِن لَدُنّا عِلمـاً»؛(کهف‌، 65) تا بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و از نزد خود بدو دانشی آموخته بودیم‌ - که اهل قرب را به تعلیم الهى و تفهیم ربانى معلوم و مفهوم شود نه به دلایل عقلى و شواهد نقلى. بنابراین میتوان گفت در علم لدنّى، هیچ واسطه اى میان متعلّم و معلّم نیست.

 

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۶۵ سوره کهف : فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا ... در توضیح علم لدنی می فرماید :
هر نعمتى، رحمتى است از ناحیه خدا به خلقش، لیکن بعضى از آنها در رحمت بودنش اسباب عالم هستى واسطه است، مانند نعمتهاى مادى ظاهرى، و بعضى از آنها بدون واسطه رحمت است، مانند نعمت هاى باطنى از قبیل نبوت و ولایت و شعبه ها و مقامات آن. از اینکه رحمت را مقید به قید من عندنا نموده  گویای اینست که  دیگری غیر از خداوند متعال در آن رحمت دخالتى ندارد - نتیجه گرفته میشود که منظور از رحمت مذکور همان رحمت نوع دوم - یعنى نعمت هاى باطنى است. و از آنجایى که ولایت مختص به ذات بارى تعالى است همچنان که خودش فرموده فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ ولى نبوت چنین نیست، زیرا غیر خدا از قبیل ملائکه کرام نیز در آن دخالت داشته، وحى و امثال آن را انجام مى دهند، لذا میتوان گفت منظور از جمله رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا- که با "ن" عظمت (من عندنا) آورده شده و نفرموده من عندى - از ناحیه من - همان نبوت است، نه ولایت. و به همین بیان تفسیر آن کسى که کلمه مذکور را به نبوت معنا کرده تایید میشود.
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً- این علم نیز مانند رحمت علمى است که غیر خدا کسى در آن صنعى و دخالتى ندارد، و چیزى از قبیل حس و فکر در آن واسطه نیست. و خلاصه، از راه اکتساب و استدلال به دست نمى آید. دلیل بر این معنا جمله من لدنا است که مى رساند منظور از آن علم، علم لدنى و غیر اکتسابى و مختص به اولیاء است. و از آخر آیات استفاده مى شود که مقصود از آن، علم به تاویل حوادث است .(ترجمه المیزان، ج ۱۳، ص: ۴۷۴).

 

 «لدن»؛ یعنى، نزد و حضور. اگر علمى با وساطت، حاصل شود، علم لدنى نخواهد بود. اگر علمى از معلم صادر شود و به یک واسطه یا بیشتر، به شاگرد برسد؛ شاگرد آن علم را از «نزد» معلم فرا نگرفته است و به آن علم لدنى نمى گویند. اما اگر شاگرد از حضور خود معلم، علمى را فرا گرفت، آن علم را لدنى مى نامند. از آنجا که «انسان کامل»، نخستین مخلوق است و هیچ واسطه اى میان او و حضرت حق وجود ندارد، از علم، لدنّى بهره مند خواهد بود و هیچ واسطه اى میان او و خداى سبحان در این تعلیم و تعلم وجود ندارد.

 

مرحوم شیخ صدوق در کتاب توحید دو روایت را از امام باقر(ع) نقل می‌کند به این مضمون که برای خدا دو گونه علم است:

  •  علم خاص؛ و آن دانشی است که ملائکه‌ها و پیامبران از آن اطلاعی ندارند (یعنی مخصوص خداوند متعال است).
  • علم عام؛ و آن دانشی است که ملائکه مقربین و رسولان الهی از آن اطلاع دارند و برای ائمه(ع) نیز از جانب رسول خدا(ص) رسیده است. (شیخ صدوق، التوحید، ص 138)

 

آن که بى تعلیم بد ناطق خداست

که صفات او ز علت ها جداست

 

علم یاد شده منحصر به پیامبران(ع) و امامان(ع) نیست و برخی از دیگر اولیای الهی نیز آن را دریافت کرده اند مانند آصف بن برخیا یکی از کارگزاران حضرت سلیمان که قرآن از او در سوره نمل یاد کرده است. رسیدن به این دانش نیازمند مرتبه بالایی از تقوا، اخلاص و تقرب الی الله است.

 

در حدیث معتبری وارد شده است که پیامبر درنزدیکی رحلتش به  علی بن ابی طالب (ع) هزار باب علم آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر علم باز میشود. این روایت را نیز غزالی  - صاحب کتاب احیا العلوم -  که از علمای بزرگ اهل تسنن است نیز در رساله‌ای به نام  - رسالة العلم اللدنّی— آورده است. غزالی در آنجا میگوید: "اگر این علوم را بخواهیم با تعلیم و تعلّم متعارف مقایسه کنیم، امکان ندارد. چگونه میشود یک میلیون باب علم را در لحظات کوتاهی تعلیم داد؟  این تعلیم و تعلّم به نحو متعارف و معمولی نیست"  و بنابراین در ادامه میگوید:  "این گستردگی و گشایش در علم، به صرف تعلیم و تعلّم حاصل نمیشود، بلکه این افاضهٔ امری آسمانی و الٰهی و لدنّی  - یعنی از جانب درگاه خداوند متعال می‌باشد".

امّا کیفیّت این تعلیم و تعلّم از ادراک عقول ما برتر است! ممکن است این‌طور هم بتوان توضیح داد: رسول خدا که واسطهٔ این افاضه هستند، ایشان را به آن عوالم متّصل نموده‌اند؛ یعنی واسطهٔ اتّصال علی بن ابی طالب(ع)  به عوالم ملکوتی شده باشند. ولی به هر حال درک این مطالب از فهم انسان عادّی بالاتر است.

امام علیه السّلام به حقایق جهان هستى، در هرگونه شرایطى که وجود داشته باشند، به اذن خدا واقف است اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند، و آنها كه بیرون از دایره حس می باشند مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده، دلیل این مطلب از راه نقل روایات متواتره‌اى است كه در جوامع حدیث شیعه مانند كتاب كافى و بصائر و كتب صدوق و كتاب بحار و غیره ... ضبط شده. به موجب این روایات كه به حد و حصر نمى‌آید امام علیه السّلام از راه موهبت الهى نه از راه اكتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هرچه را بخواهد به اذن خدا، به کوچکترین توجهى میداند.

 

علامه طباطباءیی در «تفسیر المیزان» سِر و سبب حقیقی اختصاص علم غیب به خدا را در این می‌داند که غیر خدا محدود است و ممکن نیست از حدش بیرون شود و به آنچه بیرون از حد اوست، آگاه شود و هیچ موجودی غیرمحدود و غیرمتناهی و محیط تمام اشیا نیست مگر خدای تعالی، پس تنها او عالم به غیب است. (ترجمه المیزان، پیشین، ج 8، ص 485)

بیان علامه طباطبایی نیز این مطلب را می‌رساند که علم غیب بطور مستقل و ذاتاً به معنای واقعی کلمه‌ (علم به اسرار نامحدود هستی) از آن خداوند است. اما آن‌گونه که قبلاً ذکرش رفت و استثنای آیات قرآن هم بود مثل آیه 179 سورة آل عمران و آیه 28 سورة جن، خداوند به برگزیدگان از فرستادگان خود علم غیب را افاضه می‌نماید. آن هم در حد قابلیت آن‌ها. پس آن‌ها علم غیب، به طور مستقل ندارند بلکه اذن حق و افاضه اوست. (همان، ج 10، ص 317).

علامه در جای دیگر بین آیات قرآن، همان جمع‌بندی دیگر مفسران را می‌نماید که علم غیب به اصالت از آن خداست و دیگران (انبیا و اولیا) هم به اذن خدا، می‌توانند به هر مقداری که بخواهند به تعلیم خداوند، علم به غیب داشته باشند. ( ج 20، ص 83، 86 و 91)

برخی ازمفسرین در تفسیر آیة 27 سورة جن که علم غیب را برای"من ارتضی من رسول" استثنا نموده میگویند: "شکی نیست که پیامبران عموماً مورد رضایت پروردگار بودند" و در ادامه به روایتی از امام صادق(ع) استناد نموده است که علم ذات، چون نامحدود است مخصوص خداست و برای ملائک و رسولان خود نیز از علم غیب عطا فرموده که محدود است.

علومی­ که لازم رسالت است مانند عالم بودن به آنچه امت او تا دامنة قیامت به آن محتاج‌ هستند و حل مشکلات و رفع شبهات، علم به زبان انس و جن؛ زیرا پیامبر(ص) به سوی همه مبعوث شده است. دانا بودن به زبان حیوانات و دارا بودن علم غیب، از علوم ماکان وما یکون و ما هو الکائن که از طریق آیات و اخبار به تواتر ثابت شده است. گرچه ظاهر بعضی از آیات انحصار علم غیب را به خدا میر‌ساند مانند آیات (اعراف/ 188؛ انعام/ 50؛ نمل/ 6). اما آیات 26 - 27 سورة جن افاضة علم غیب را فی الجمله به بعضی از پیامبران اثبات میکند و پیداست که مصداق پسندیده خدا بودن، حضرت ختم مرتبت است.

به هر حال علم پیامبر(ص) و ائمه(ع) همانند نهری است متصل به دریایی که دایماً از دریای علم خدا به آنان افاضه می‌شود مانند وجود منبسط نزد حکما که آن را امر ربطی بین حق و مخلوقات میدانند که سرتاسر موجودات را فرا گرفته است. البته تشبیه علم خدا به دریا با وجه عرفی آن دقیق نیست و از باب تقریب ذهن است و الا دریا با فهم عرفی آن یک امر محدود است و علم خدا نامحدود، همانگونه که ذات حق تعالی محدود به هیچ حدی نیست علمش نیز نامحدود است.

 اگر اهل دل همه حقایق غیبی را فاش نمایند، دیگر انگیزه ای برای خوف و رجا و عبادت و امید باقی نمی ماند و برنامه مورد نظر خداوند به هم میریزد. باید در این عالم، همه چیز عیان نباشد تا هم آدمیان مورد آزمایش قرار گیرند و هم چرخ جهان بگردد.

 

 

نمونه از علم لدنی در شعر:

 

دل گفـت مرا علم لدنی هوس است

گفتم که الف، گفت دیگر هیچ مگوی

تعلیمم کن اگر تو را دست‌رس است

در خانه اگر کس است یک حرف بس‌است

و  همانطور که حضرت حافظ (لسان الغیب) فرمود:

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه ام، می نشاند اکنون یار

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

لب از ترشح می پاک کن ز بهر خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

چو زر خرید وجود است شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

 

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند

ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی

که خاک میکده ما عبیر جیب کند

چنان زند ره اسلام غمزه ساقی

که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است

مباد آن که در این نکته شک و ریب کند

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد

که چند سال به جان خدمت شعیب کند

ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ

چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند

گفتم: خسته‌ام

گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله.:: از رحمت خدا نا اميد نشويد (زمر) 

گفتم: همه از آنچه در دلم میگذرد بی خبرند

گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش (انفال)

 

گفتم: غير از تو كسي را ندارم

گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد.:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتر‌يم (ق) 

گفتم:   مرا فراموش كردي

گفتي: فاذكروني اذكركم.:: من را ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره)

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۸/۰۴ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran