دوستان عزیز،  لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید.

 

الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی

چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی

چه حاصل شد بر این جمعیت ما جز پریشانی

چه داند رهبری سر گشتهء صحرای نادانی

چرا مردی کند دعوی کسی که کمتراست از زن

الا تهرانیا انصاف می کن خر ... تویی یا من

 

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی

به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی

چرا بیچاره ای احمق؟ چرا بی تربیت باشی؟

به نقص من چه خندی؟ خود همه جاکش صفت باشی

مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کله ماهی خور؛ به طوسی کله خر گفتی

قمی را بد شمردی اصفهانی را از او بدتر

جوانمردان آذربایجان را - ترک خر گفتی

ز قزوینی چه گویم پشت شیطان را برویش خم

نمودی تا بگیرد کام دل از او - به تاکستان و جام جم

 شغال بیشه مازندران گفتی نگیرد جز سگ آنجا ؟

خراسانی خر ثانی چو او  آسان نگیرد خوی انسان ها ؟

نه قم را خوب دانستی تو بد طینت نه کاشان را 

فرستادی تو لعن دائمی بر هر دو  ایشان را

و گفتی چون به گرمابه روی بر روی کاشی ها تو میشاشی

ولی آن مهربان ترسد که روی عقرب و ماری تو پا نگذاشته باشی ؟

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
 

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی

به مردی با تو پیوستم؛ ندانستم که نا مردی

چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی

اگر میخواستی قید زبان هم رفع میکردی

ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل

فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل

چه گویم من - تو بی قانون و هر دمبیل

نشد یکشب تو را  سازو نوا تعطیل

ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم

عدو را تا که ننشاندم به جا از پای ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم

چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده است و آن حوضش

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

چو استاد دغل سنگ محک بر سکهء ما زد

ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد

چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد

نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هر یک را - به تنهایی بدو تازد

چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب وفن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد

هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد

تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

تو را رزمنده  باقرخان ترک و نادرِ ملک خراسان بود

کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدین سان بود

چو شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود

کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان پنبه - نه تیری ماند و نه جوشن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان

نه ماهی و برنج از رشت و نه چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وا رهاندن جان

مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

کرونا بهر خود آوردی از ووهان و خوک از چین

برو یک لحظه در آینه ای روی سیاهت بین

جوانانت همه معتاد بنگ و شیره و شیشه

زنانت فاحشه و زاهدان جمله دغل پیشه 

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن

الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۱۲/۰۵ساعت   توسط " مدیر وبلاگ " ... | 
 
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
Posts Title List - تیتر مطالب
درباره وبلاگ
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف

و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف                  

پیوند ها
چهرهای ماندگار
گلچین اشعار ایرج میرزا
شعر نو
اطلاعات
شعر و خوشنويسي - 1
شعر و خوشنويسي -2
شعر و خوشنويسي - 3
شعر کهن
گنجور
مثنوی معنوی
دیوان حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Tehran