![]() |
![]() |
|
| دوستان عزیز، لطفآ نظر خود را در مورد متن مرقوم بفرمائید. |
|
در این متن سئوال زیر را مطرح میکنیم: آیا وجود ابلیس در سیستم خلقت ضروری بود یا تصادفی ؟ سنائي غزنوي - شاعر بزرگ، در شعر زیر ابليس را به سخن گفتن واداشته. يعني راوي شعر ابليس است و سنايي از زبان او مسأله ي طغيانش را در تعظيم نكردن به آدم (ع) و مطرود شدن از درگاه خداوند را، بيان مي كند.
با او دلم به مهر و مودّت يگانه بود
نکته ی ظریف این شعر اصل مهمی است در سیستم آفرینش که حکایت از الزام "دو قطب متضاد" خوبی و بدی دارد. ادامه و بقای آفرینش در این دنیای خاکی بر مبنای این دو قطب است. این همان اصل لزوم دو قطب با پتانسیل متضاد "مثبت ومنفی" برای برقراری جریان در یک مدار الکتریکی هست. روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد . اوپرسید : آیا خداوند هر جیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟ دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله. استاد پرسید : هر چیزی را ؟ پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را . استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شروجود دارد . برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است . ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟ استاد پاسخ داد : البته . دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟ استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟ دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟ استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد . دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا . تاریکی فقدان کامل نوراست . شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم . و سرانجام دانشجو پرسید : و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است . عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود . و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود. حال باز گردیم به یکی از نوشته های قبلی "عرفان-2" . عرض شد که عرفان کسب معرفت و شناخت ذات حق است٬ و اشاره شد به این آیه که “ : الا بذکر الله تطمئن القلوب” یعنی با یاد خدا دلها آرام می گیرد. باین پرداختیم که چطور میتوان این آیه را بصورت عقلانی و علمی تحلیلش کنیم. تحلیل این مسئله را از خودشناسی آغاز کردیم٬ چون نهایت و غایت خودشناسی ٬ معرفت به ذات احدیّت یعنی خداشناسی میباشد. لازم است مختصری از مطالب قبلی را مرور کنیم. در بدو تولّد٬ میزان هوش افراد متفاوت است. در سنین بالاتر از طریق آزمون " Intelligence Quotient " یا " آی- کیو " میتوان بصورت کمیّتی هوش را اندازه گیری کرد. مقدار این عدد " آی- کیو " که همیشه در نوزاد یک انسان بزرگتر از صفر میباشد ٬ تا حدّی به شرائط اقلیمی پدرو مادر و تا حد زیادتری به هوش ایشان بستگی دارد. هرچه سطح عددی " آی- کیو " بالاتر باشد ٬ فرد سریع الانتقال تر است و در پاسخگوئی سئوالات زودتر از دیگران عکس العمل نشان میدهد و به سئولات مشابه منطقی تر جواب میدهد. همینطور این افراد ترسی از روبرو شدن با جمعیتی انبوه و محاوره حضوری نداشته و بقول معروف٬ بالبداهه جوابی منطقی برای هر سئوالی در آستین دارند. در بین سیاستمداران بزرگ نمونه این افراد در تاریخ زیاد بوده و هست. " آی- کیو " در افراد مختلف متفاوت است و دلیل این جبری است. البتّه این علّت بیعدالتی دستگاه آفرینش نیست ٬ بلکه بر پایه و اساس " تنوّع - DIVERSITY " در آفرینش است. وگر نه زمام امور از هم میپاشید. لازم به یاد آوری است که هوش در طول عمر یک انسان قابل تغییر در جهت افزایشی نیست . همینطور هوش به تنهائی عامل رستگاری فرد در مسیر زندگی نمی باشد. چه بسا افراد باهوش که سریعتر از بقیّه با استفاده از این ریسمان به قعر چاه ظلمت نزول کرده و دیگر قادر به نجات مقام انسانیت خویش نشدند. پس هوش به تنهائی عروة الوثقی نیست . حال مختصر بپردازیم به بحث "عقل" - و آن شامل مجموعه صفات بارزی هستند که چون خمیرمایه در ذات هر نوزادی استقرار دارد. منزلگاه این مجموعه در جوهر و ذات آدمی است. در این مجموعه ٬ خصائصی از قبیل صداقت ٬ امانتداری٬ محبت٬ عشق٬ شعور٬ ... و دیگر صفات ملکوتی موجودند. پس نوزاد با این صفات بعنوان سرمایهء اولیّه زندگی را شروع کرده و از وی انتظار میرود که در مسیر معرفت حق٬ به این اندوخته اضافه کرده و در جهت تکامل گام بردارد. نا گفته نماند که "عقل" در کنار دیگر حواس از قبیل خیال پردازی٬ ترس٬ شهوت و حواس پنجگانه در ذات آدمی قرار دارد. تردید و عدم اعتماد (توّکل) به ذات حق باعث این میشود که انسان دنباله روی از اوهام و امیال حیوانی یا "باطل" کند و وسوسه های شیطانی را در پیش گیرد " الذّی یوسوس فی صدور النّاس ". شیطان از تردید و دودلی بهره برداری میکند. پس در کنار مجموعهء صفات معقول ٬ مجموعه ای از صفات نامعقول "باطل" هم وجود دارد که از اعضای این مجموعه میتوان: دروغ ٬ نادرستی ٬ دزدی ٬ تنفّر حاصل از تعصّب٬... و دیگر رذائل اخلاقی را نام برد. بر خلاف "هوش" و "آی-کیو" ٬ میزان عقل در انسان پارامتر ثابتی نیست و سطح آن قابل تغییر دادن میباشد. عقل تابعی از مکان ٬ زمان ٬ شرایط اطراف و بطور کلّی تجارب یک انسان میباشد. همینطور که در آیه "قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذّبین" یعنی پیش از شما سنتهایی بوده است, پس بر روی زمین بگردید و بنگرید که پایان کار آنها که تکذیب میکردند چه بوده است. منظور اینست که ٬ سفر بر تجارب عقلانی می افزاید. تفاوت انسان و دیگر موجودات در این است که به انسان قدرت تصمیم گیری عطا شده پس بر سر دوراهی "عقل" و "باطل" این مائیم که تصمیم گیری میکنیم . وجود شیطان باعث میشود که ما به خاطر ضعف و ترس درونی راه خطا در پیش گیریم. با توجه به این داده ها بیاد میآوریم آیه ای دیگر را که میفرماید: "و الذین آمنوا و عملوا الصّالحات لانکلف نفسا الا وسعها اوالئک اصحاب الجنّه هم خالدون (اعراف 42) ". این نشانگر آن است که به هر فردی "ظرفیّت" خاصی عطا شده و از وی قدرت درک و تحمّل مصائب بیش از میانگین آن "ظرفیّت" انتظار نمیرود. اینجاست که اهمیّت خودشناسی و ارتباط آن با خداشناسی روشن میگردد. کوتاه ترین مسیر به نهایت و غایت معرفت به ذات احدیّت یعنی خداشناسی خودشناسی میباشد که با تعیین "ظرفیّت" شخصی مقدور میباشد. چرا که با این دانش و با کمک "جهاد با نفس" و در پیش گرفتن قناعت٬ میتوان به آرامش مطلق دست پیدا کرد و در غایت به خداوند رسید٬ چون عامل اصلی تمام تشویش ها و دغدغه های ذهنی همانا -- بار سنگینتر از توانائی تحمّل آن بر داشتن است .. که ریشهء آن در حرص و آز و زائیدهء وسوسه های شیطانی است. برای محاسبه "ظرفیّت" میتوان از ریاضیّات کمک گرفت. رابطهء ظرفیت: " C " ٬ با آی-کیو: " IQ " یک رابطهء خطّی است ٬ ولی با تابع میزان "عقل" این رابطه غیرخطّی میباشد. بدین صورت که لگاریتم ( {.}Log ) عدد میزان "عقل" با ظرفیّت ارتباط مستقیم دارد. فرض کنید که نسبت میزان یا عدد "عقل" بر "باطل" در یک فرد را با A تعریف کنیم٬ در اینصورت فرمول "ظرفیّت" از قرار زیر است:
دلیل مبنای ۲ در لگاریتم دو مجموعهء "آزادی" و "عدم آزادی" هستند که متضاد میباشند. در محیطی که آزادی فکر و بیان و قلم وجود دارند ... امکان رشد فکری میسر تر است و اینست عامل اصلی فرار مغزها. توجّه کنید که عدد A در یک نوزاد محدود است پس در نتیجه ظرفیّت یک نوزاد محدود و از وی انتظار کاری که به تجربه نیازمند باشد را نمیتوان داشت. ولی در طول زمان و با رشد سریع یادگیری نوزاد٬ این عدد ظرفیّت روی به ازدیاد میگذارد و بر آن اضافه میشود. اینجاست که "هوش" میتواند موثّر باشد. لگاریتم یک متغیّر تابعی است که با زیاد شدن مقدار متغیّر زیاد میشود ولی بتدریج شتاب این زیاد شدن کمتر میگردد. یعنی شیب مماس بر منحنی لگاریتم بتدریج بسمت افقی بودن متمایل میشود. روشن است که به میزان عدد A میتوان در طول زمان افزود. این از طرق مختلف مثلآ با درایت و شعور ٬ کسب علم و تجارب نیک و همینطور با تزکیهء نفس و دوری جستن از ناثواب حاصل میگردد. ولی سرعت این رشد با طی زمان کمتر میشود و در حقیقت این همان سیر تکامل عرفانی است که قبلآ به آن مفصّل اشاره کردیم. همینطور توجّه میکنید که با کمک هوش ( آی-کیو ) زیادتر٬ در مسیر درست٬ زودتر از بقیّه میتوان به سر منزل رستگاری رسید. در ضمن هرچقدر میزان عقل بیشتر باشد٬ "ظرفیت" بالاتر است٬ ولی سرعت رشد ظرفیت با عقل بمراتب کمتر از رشد آن با ضریب هوش است. دلیل این رشد نسبتآ کند و غیر خطی تابع لگاریتم است. اما افزایش ظرفیّت با عقل دلیل بر این است که٬ با افزودن به نیروی عقلانی از طریق پرورش آن میتوان به مدارج بالای عقلانی رسید. غایت این مرحلهء سیر و سلوک "نفس مطمئنّه" و بجز خدا ندیدن میباشد ٬ به مصداق فرمایش سعدی علیه الرّحمه: تن آدمی شریفست به جان آدمیّت نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حدّ است مکان آدمیّت هرگاه انسان قوای روحانی خود را قوی نمود و معرفت و عبادت و خدمت به خلق را برای خوشنودی حق تعالی هميشگی نمود، نفس از مقام "امّاره" به "مطمئنّه" مبدّل میشود٬ بی شک قلب تصفيه واقعی از محبّت غير خدا يافته و چشم حقيقی روح فعّال گشته٬ آنگاه می تواند مشاهدهء جلال و کمال حضرت او را به ديدهء باطن يا روح بنمايد.
حال برگردیم به نظریّه ضرورت وجود شیطان. اگر شیطان و امکان پیروی از باطل نبود ٬ انسان به قدرت انتخاب نیازی نداشته و مانند فرشتگان بالفعل تصمیم میگرفت و به جای انتخاب بالقوّه مانند فرشتگان زیست میکرد. در صورتیکه مبنای آفرینش انسان این بود که خداوند موجودی که توان انتخاب دارد بیآفریند٬ وگرنه تعداد فرشتهگان زیاد بود. به تعابیر قرانی ، از شیطان بعنوان جن یاد شده و ظاهرآ اجنّه قدرت تصمیم گیری دارند. غرور (یکی از صفات زشت و باطل ) باعث گمراهی شیطان شد.
وجود شیطان را میشود در ضعفها ٬ ترسها و اوهام خود جستجو و تجربه کنیم.
آدم کجا زمیوهء ممنوعه چیده بود ؟ ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود اثباتش اینکه سجده نمی کرد با غرور٬ روزی که پشت کل ملائک خمیده بود یوسف نه از حیا به زلیخا نظر نداشت٬ بیچاره تا بحال زلیخا ندیده بود ... زندان به داد یوسف بی پیرهن رسید٬ او نیز ور نه جامهء عفّت دریده بود ... انسان به هرجهت به معلّم نیاز داشت٬ بهر کمال وی ٬ مکتبِ درس آفریده بود
در فرمول بالا هم میبینیم که اگر "باطل" در کنار "عقل" نباشد ٬ عدد A در فرمول به سمت بینهایت میل میکرد٬ یعنی بدون نیاز به هیچ تلاش و کوشش هر نوزاد با مدارج عالی عرفان متولّد میشد. چون چنین چیزی امکان ندارد ٬ پس پی میبریم "در اینکه خداوند به شیطان جواز کار عطا فرمود حکمتی موجود است" ٬ وگرنه ما همگی از بدو تولّد ملاّصدرا بودیم. شیخ محمود شبستری فرموده:
ز من بشنو بیان حال شیطان
بدین وسیله است که خالق عشق با تست خلوص٬ نیّات و اعمال معشوق که انسان هست را تحت محک امتحان قرار میدهد ٬ تا شاید انگیزهء طی سیر تکامل و ملحق شدن به درگاه احدّیت در انسان بوجود آید.
لازم بتذّکر است که دین مبین اسلام با محدودیّت بدون منطق مخالف است٬ کما اینکه حق تعالی در حوزه’ قدرتش بود که به شیطان اجازهء فعالّیت عطا نکند، ولی کرد. به انسان هم قدرت انتخاب عطا فرمود. کتاب و اصول برای ما فرستاد تا با درایت راه را از چاه تشخیص دهیم که وجه تمایز اصلی انسان و حیوان همانا قدرت انتخاب و اعمال تعدیل در عمل است.
پس دیکته کردن توام با اجبار تکالیف٬ خلاف راه خدا و اصول انسانّیت میباشد.
همانطور که در سورةالبقرة از قول پروردگار متعال میخوانیم: «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ . . » و معنی آن اینستکه : «هيچ اكراهى در اين دين نيست٬ همانا کمال از ضلال متمایز شد ». در مورد این آیه٬ قبلآ تحت عنوان "رشد فکری" مفصّل بحث کردیم.
احترام به شخصیّت انسان بر هر فرد خدا شناس واجب است.
چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم که هرچه بود ز مار در آستین خوردم فقط به خیزش فواره ها نظر کردم فرود آب ندیدم ... فریب از این خوردم مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم ! قفس گشودی ام و اختیار بخشیدی ... همین که از قفست پرزدم، زمین خوردم
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۸۷/۱۱/۱۲ساعت توسط " مدیر وبلاگ " ... |
|
|
صفحه نخست آرشیو وبلاگ Posts Title List - تیتر مطالب |
| درباره وبلاگ |
همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف و آنگاه عمل به علم کن تا گردی از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف |
| پیوند ها |
|
چهرهای ماندگار گلچین اشعار ایرج میرزا شعر نو اطلاعات شعر و خوشنويسي - 1 شعر و خوشنويسي -2 شعر و خوشنويسي - 3 شعر کهن گنجور مثنوی معنوی دیوان حافظ |
|
RSS
|
| Tehran |


